ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ راستی این شب ها جایت خیلی خالی بود. شاید اگر بودی دیگر لازم نبود برای دیدن ستاره ها سربلند کنی. چون کهکشانی از ستاره از چشم هایم جاری بود.
راحت تر برایت بگویم: این چند شب آنقدر اسم تو را برده ام که حالا صدایم در نمی آید. حالا هم این ها را برای تسلای دل خودم می نویسم، زیرا تو هیچ لحظه ای از خاطر من جدا نبوده ای.
گفت: مشق نام لیلا می کنم خاطر خود را تسلا می کنم چون میسر نیست ما را کام او عشق بازی می کنم با نام او ...!
ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ
دوستان شعرهایی که در آخر اسم خودمم رو نوشتم سروده این حقیر هست . امیدوارم خوشتان اومده باشه .
ای کاش نمی آمدی . ای کاش نمی رفتی . ای کاش دل من با رفتنت نمی شکست . ای کاش در غیاب نایبی بود تا زخمی که تو بر قلب من خراش انداخته بودی مرهمی بود . ای کاش با تمامی وجود احساس میکردم که کبوترهای عاشق در آسمان صاف و زلال در بهار زیبایی عاشق پروازی دوباره خواهند داشت و من در حالی که به نظاره نشسته ام در شمارش اوج و نهایت دورباره شان را می ستایم . ای کاش می شد انسان های پریشان حال پنچره های نیمه باز زندگی را تماما باز کنند . تو رفتی و من نمیدانم که با رفتنت خوبیها خواهند مرد ، تو می روی و آسمان دلم در غروب غم ، غروب خواهد کرد . تو میروی و من میدانم ابرهای غم اندوه فراقت خورشید شادی ، آسمان دلم را خواهد گرفت
تو میروی من در فراقت خواهم گفت :
ای کاش از روزاول فرهاد می مرد شیرین ، شیرین ها از یاد می برد